(: روزهای رنگی من

من آن توام مرا به من باز مده

حسرت

‎۹۷

ترم اول بود و از توی چهره ها میشد حس غربت رو خوند. ۱۰ تا دختر بودیم توی ورودی ۴۰ نفره مون. برای این که راحت تر بشه هماهنگ کرد، قرار شد یه نماینده دخترها معرفی کنن و یکی هم پسرها. دخترا منو انتخاب کردن، منم که هنوز اکتیو بودن دبیرستان رو داشتم، قبول کردم. از پسرها میم انتخاب شد، قد بلندی داشت طوری که وقتی پروژکتور کلاس نیاز به تنظیم داشت همه به اون نگاه میکردن، لاغر بود. همیشه موهای لختش روی پیشونیش بود و صورت بیبی فیسی داشت. طوری مودب بود که از پسرها بعید به نظر میرسه. انگلیسی رو بهتر از فارسی میدونست و وقتی حرف میزد باید دائم دنبال کلمه فارسیش میگشت. میم خاص بود نسبت به همه بچه های کلاس و به عنوان نماینده صحبت کردن باهاش راحت بود انگار که با دوست همجنس خودم حرف میزدم.

چند ترم اول که من توی سردرگمی دست و پا میزدم، وقتی هنوز با بچه ها صمیمی نشده بودم. ماجرای تیم‌ رباتیک ما رو بیشتر با هم مرتبط کرد. بهش اعتماد داشتم و هیچ وقت ناامیدم نکرد.

گیتار بیس میزد راک و بیشتر متال. یه بار یه مجموعه از آهنگ های مورد علاقه اشو بهم داد، اون موقع اصلا علاقه ای به این سبک نداشتم، پاکشون کردم. 

خیلی وقته ازش خبر ندارم، فقط میدونم ایران نیست. اما یه حسرت مونده به دلم که فقط یبار دیگه به اون مجموعه گوش بدم...


پ.ن: الهام... اون آهنگ منو غرق کرد تو خاطرات...!

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۲۱
ار کیده