روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده
روزهای رنگی ارکیده

بسم الله الرحمن الرحیم

:)

یکی از پسران هارون الرشید پیش پدر آمد خشم آلود که فلان سرهنگ زاده مرا دشنام داد. هارون ارکان دولت را گفت: جزای چنین کسی چه باشد؟

یکی اشارت بکشتن کرد و دیگری بزبان بریدن و دیگری بمصادره و نفی. هارون گفت: ای پسر کرم آنست که عفو کنی وگر نتوانی تو نیزش دشنام ده نه چندانکه انتقام از حد درگذرد که آنگاه ظلم از طرف تو باشد و دعوی از قبل خصم

نه مرد ست آن بنزدیک خردمند                             که با پیل دمان پیکار جوید

بلی مرد آن کس است از روی تحقیق                        که چون خشم آیدش بـاطل نگوید

***

یکی را زشت خوئی داد دشنام                تحمل کرد و گفت ای نیکفرجام

بتر ز آنم که خواهی گفت آنی                که دانم عیب من چون من ندانی


پ.ن: در ادامه گلستان نویسی روزانه، به این حکایت رسیدم و خیلی برام جالب بود. خصوصا اونجا که میگه وقتی انتقام از حد گذشت، دیگه تویی که ظالمی!

۹۷/۰۲/۱۶
ار کیده

گلستان سعدی

نظرات  (۱۸)

چقدر خوب بود


(پ،ن نیاز به اصلاح داره
گلستان نویسی )
پاسخ:
درستش کردم. ممنون از توجهتون :)
تازه داره از گلستان خوشم میاد : )
پاسخ:
کجاشی تو؟ :)
باب "در اخلاق درویشان"
خیلی نمونده که این فصل-باب! رو هم تموم کنم.

و تو؟ همین حکایتی که پست کردی؟؟
پاسخ:
پس خیلی جلوتری :)

آره همینجام، تقریبا آخر پادشاهانه
آره دیدمش : )
فکر می کردم جلوتری
انگاری اهمال ڪاری می کنی نه؟
پاسخ:
یه مدت کوتاهی فاصله افتاد فقط

فک کنم توام چند حکایت باهم مینویسی :دی
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۳۵ آرزوهای نجیب (:
عالیه این مدل پست‌ها. 
کلی ممنون 
اصلاً چرا من اینقدر دیر با تو آشنا شدم (:
پاسخ:
آخی... چه خوب که دوست داشتین :)
عزیزم :))
آره واقعا :دی
منم بسی خوشحالم از آشنایی با شما، باعث افتخاره دوست خانوم نویسنده بودن ^-^
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۳۹ آقای سر به هوا :)
قشنگ بود
ماله کدوم کتابه؟
پاسخ:
گلستان، باب اول در سیرت پادشاهان، حکایت ۳۴
:)
تقریبا هر شبه
مگر اینکه اون شب حوصله نداشته باشم و شب بعدیش دو تا رو با هم بنویسم 😁
پاسخ:
آورین :)
چه خوب بود این 
من تاحالا سراغ گلستان نرفتم
پاسخ:
:)
اون لینک رو دیدی؟
خیلی خوبه روزانه یه حکایت مینویسی و کیف میکنی از گلستان جناب سعدی :)
به به ... واقعا به به ...
خیلی عالی بود..
پاسخ:
گوارای وجود ^-^
به انتقام اعتقاد ندارم میدونم که کارما بهش برمیگرده😅

خوبی!؟
چقدر این حکایت قشنگ بود😍
پاسخ:
میدونی الهام جان انتقام همیشه چیزای خیلی بزرگ نیست. مثلا توی بحث و اختلافای خانوادگی زیاد پیدا میشه! یه داد تو میزنی، یه داد اون... اسمش شاید تلافی باشه!
حالا این‌ میگه اگه میتونی ببخش و بگذر، اگه نمیتونی حواست باشه بیشتراز حد نباشه تلافیت، چون دوباره توپ تو زمین طرف مقابله و ...

خوبم. مرسی :*
چه خوب که دوست داشتی :)
میخاستم یه همچین چیزی پیشنهاد بدم برای تیتر :

وقتی انتقام از حد گذشت، دیگه تویی که ظالمی!
پاسخ:
مرسی :)

طولانی نیست؟ :)
الان دیدمش 
چه پیشنهاد جالبیه ها 
شاید منم اینکار رو کردم 
ولی تو همیشه بنویس ما بخونیم کیف کنیم:)
پاسخ:
آره خیلی باحاله :)

کیفش به اینه‌ که خودت تک تکشو بخونی و بنویسی و لذت ببری :)
آره طولانیه برای تیتر
اگه میخای باید از توو دلش یه عبارت کوتاه تر دربیاری
پاسخ:
پیشنهاد؟
چوم!
: انتقام ظالمانه !
: انتقام عاقلانه :)

: در از حد گذشتن انتقام

:) خودم که خوشم نیومد
پاسخ:
:))))

همون "حکایت ۳۴، در سیرت پادشاهان" خوب نیست؟ :دی
بله بله
پاسخ:
:دی

بازم مرسی :)
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۱۹ لطیفه ریحانی
به به چقدر هم عالی
پاسخ:
:)
چقدر خوب توی چندتا جمله مفهوم به این بزرگی رو جا داده سعدی
ممنون از شما بابت نشر کردنش
پاسخ:
دقیقا...
خواهش میکنم :)
۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۲:۴۸ چارلی ‎‌‌‌
من یه کامنت فرستاده بودم ظهر، نیومده انگار :| حتی تو پیامای ارسالی خودمم نیست :/
خیلی کار جالبیه :)) کاش یه عکس از گلستانِ دست‌نویستون میذاشتین ببینیم :)

من یه گلستانِ کوچیکِ عتیقه‌ی در مرز فروپاشیِ صفحات دارم روی میزم، وسط درس که خسته میشم، شانسی یکی از صفحاتشو باز میکنم یه حکایت میخونم :))
پاسخ:
نه چیزی که نیومد :)
بذارم؟ نذارم؟ ممم میترسم یکی بیاد دیس لایک کنه بخوره تو ذوقم دیگه اصلا ننویسم :دی

گلستان عتیقه در مرز فروپاشی روی میز؟ :))
خب دستتون بخوره بیوفته که دیگه خود فروپاشیه :دی
ولی خوب کاری میکنین. من سال سوم و چهارم یه حافظ جیبی داشتم، حتی گاهی سرکلاس باز میکردم میخوندم... حافظم پر بوکمارک های رنگی شده بود :)