(: روزهای رنگی من

من آن توام مرا به من باز مده

دیروز یه تنهایی غلیظ رو حس کردم که آخرش همراه شد با وحشت رعد و برق و تاریکی هوا. بی حوصلگیش تا آخر شب باهام موند...

امروز تصمیم گرفتم یه خوشی دونفره داشته باشیم. خودم و خودم :)

لاک سورمه ای زدم. مسیری رو انتخاب کردم که نیم ساعت پیاده رویی داشت وسط چهارباغ و بعدش رسیدم به شهرکتاب دل انگیز. فروشنده بامزه ای داشت که کیف کردم از اطلاعات و حضور ذهنش. کتابی که خیلی وقته دنبالشم و یه چیز کوچولو دیگه واسه خودم جایزه خریدم و بعد خودم و خودم تنهایی باهم آب هویج خوردیم و قدم زنان برگشتیم خونه. تو کل مسیر گذاشتم وروری ذهنم یه بند حرف بزنه و درد ودل کنه، در نهایت فکر میکنم حسابی خالی شد. :)

حالم بهتره :)


پ.ن: میخوام بلاخره "کافکا در کرانه" رو شروع کنم. دلم برای موراکامی خیلی تنگ شده. حس کسی رو دارم که میدونه چه غذای لذیذی رو قرار بخوره پس باید با وسواس جز جز غذاشو مزه کنه، که نکنه کلمه ای جمله ای از زیر زبونش رد بشه و کیفشو نبرده باشه... :)

۹۷/۰۲/۰۴
ار کیده

نظرات  (۱۸)

اصفهان را عشق است...
پاسخ:
جای شما خالی ^-^
پس از هر بارونی یه رنگین کمانی هست
پس از این تنهایی یه خوشی محشری بود :)
همیشه خوش باشید
پاسخ:
ممنونم. بهمچنین شما 🌹🌹🌹
نظر اول 

+

به نظرم آدم هایی که یاد دارن از تنهایی هاشون هم به بهترین نحو استفاده کنن و لذت ببرن آدم های موفق قدرتمندتری هستن 


پاسخ:
بعصی وقتا مجبوری با تنهایی کنار بیای...
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۰ 👼😘فرشـ👼ـتـه بـی بـال 😊😍
چ خوووووووووووب
پاسخ:
مرسی مرسی فرشته جون :)
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۱ 👼😘فرشـ👼ـتـه بـی بـال 😊😍
خخخ  چاکریم :)
ولی قدم زدن توی چهارباغ خودش عالمی داره :)
خیلی وقته نرفتم چهارباغو سپه :(
دلم پکید
پاسخ:
عه اصفونی؟ :)
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۸ 👼😘فرشـ👼ـتـه بـی بـال 😊😍
اوهوم اصفوهونم خخخ
پاسخ:
عزیزم :)
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۰ علی ابن الرضا
چه خوب پس تنهایی رو دربه در کردین
پاسخ:
نه به این راحتیا به در نمیشه... :|
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۹ چارلی ‎‌‌‌
خوش به حال شما و خودتون D:
همیشه دوست داشتم درست حسابی بیام اصفهانو ببینم ولی همیشه فقط از توش رد میشدیم که بریم یه مقصد دیگه :/ 
یکی از داداشام هم تا ارشد دانشگاه صنعتی اصفهان بود.
+ یه سری از دوستان مجازی اینقدر از بستنیای میدون نقش جهان تعریف میکردن عقده ای شدم من کلا :|
+ از این کتابفروشای اینطوری ماهم داریم! کافیه که فقط اسم کتابو بگی تا بگه کدوم نشرا ترجمش کردن، نویسندش کیه و حتی کدوم ترجمش بهتره! خیلیم سرحالن هروقت میرم احوالپرسی میکنن و یه سری کتاب تازه رو ریکامند میکنن :))) خدا زیادشون کنه D:

پاسخ:
:))
یبار بیاین به مقصد خود اصفهان. پشیمون نمیشین :)
+ امروز خیلی دلم بستنی میخواست. بعد دیدم واقعا روم نمیشه تنهایی ۱۰ دقیقه بشینم تو مغازه بستنی بخورم :/
++ میدونی، یه خصلت خوبی که داشت این بود که دنبالم راه نیوفتاد کتاب معرفی کنه. فهمید میدونم چی میخوام. انرژی خودشو هدر نداد :))
ولی یکی اومد گفت میخوام هدیه بدم، دوتا کتاب بهش داد که یکیش سه شنبه ها با موری بود بعد گفت، دوستتون مریض که نیست؟ خیلی خوشم اومد به این جزئیاتم حواسش بود :) (سه شنبه ها با موری در مورد مردیه که دم موته :/ )
خدا زیادشون کنه :)

:))
پاسخ:
:)
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۵ آرزوهای نجیب (:
کامنت سومی (:

پاسخ:
مرسی :)
از این فروشنده ها ک کلی با اطلاعاتشون ادمو سر ذوق میارن ما ام اینجا داریم تو شهر کتابمون^_^
پاسخ:
اوهوم روی هر چی دست بذاری کل تاریچه شو برات میگه :دی
من  از این دو نفره ها زیاد دارم :| خودم با خودم :|

من اونجا بودم منو با خودت می‌بردی؟ :|
یا همچنان تنها می‌رفتی؟ :|

وقت گذروندن باتوهم شده یکی از فانتزی‌هام ؛ههعععیییی....:(
پاسخ:
آُفرین :)

صد در صد!
اگه یکی از دوستام وقتشون آزاد بود حتما با اونا میرفتم...

عزیزمی... پاشو بیا اینجا بریم با هم بگردیم :دی
چقد تیکه آخرِ جوابت به چارلی رو دوست داشتم 
پاسخ:
کتاب فروشه رو ؟
خیلی بامزه بود :)
اینکه راجع به سه‌شنبه ها با موری پرسید دوستتون مریضه یا نه
من این کتاب رو خیلی دوست داشتم :) خیلی دوست داشتنی بود :)
پاسخ:
اوهوم :)
اومدم کلی ازش تعریف کنم ولی خجالت کشیدم :))

عه پس خوندیش. اوهوم دوست داشتنی بود^-^
:)
پاسخ:
:گل
۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۲۶ پشمآلِ پشمآلو
منم از وقتی تقریبا هرروز ددر ـای تکیمو میرم و پیاده روی میکنم خیلی حس خوبی دارم .. حرف نمیزنم همش رو چیزایی که برام مهمه تمرکز میکنم بعد چون تنهایی به چیزای ریزتری دقت میکنی .. صادق تری با خودت .. خیلی حس خوبیه 
آب ـویژم دوس:گشنه
عکست چه خوشگل شده:دی .. تویی با آقاتون؟:دی پشمالو؟:دی
پاسخ:
چه خوب :)
اوهوم :)

هاهاهاها ... یادته؟ من هر بار اسمتو میبینم یادش میافتم :دی
ولی نه این استثنا اون نیست! این دوست خیالیم پشمالومه :دی 
منم از این بیرون رفتنای دو نفره دارم:)
اما برای سرکوب افکار مزاحمم هندزفری تو گوشم میچپونم:)
خییلی خوش میگذره:)خیلی زیاد:)

کار خوبی کردی رفتی مخصوصا کتاب فروشی که اصلا بر هر دردی دواس:)
کافکا در کرانه در لیست پساکنکورم هست:)
پاسخ:
ای جونم :)

آره. خوب بود... :)
:)