روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده
روزهای رنگی ارکیده

بسم الله الرحمن الرحیم

:)

دقیقا وقتی نباید ببینمش، می بینم، وقتیم باش کار دارم هرجایی که ممکنه دنبالش میگردم نیست که نیست! امروز دقیقا از اون بدبیاری نوع اول بود، یکم قبل امتحان دیدمش، انگار تنها رسالتش رو در این میدید که هول و اضظراب بریزه تو وجودم و بگه هووووووو هااااا هاااااا هااااا پروژه ات تموم نمیشه!! وقتت کمه هاااا هاااا هاااا... چیکار میخوای بکنی هاااا هاااا هاااا.... حالا دقیقا چند دقیقه مونده به امتحان :|

بعدم که امتحان کذایی، با اون وقت کم... نمیدونم چرا وجدان من باید این موقع ها به کار بیافته و گند بزنه...:/ هی تو گوشم می گفت اگه از روی پروژه ی آسانسور برای سوال اول که دقیقا همون پروژه است بنویسی، تقلب محسوب میشه! درسته امتحان جزوه بازه ولی قرار نیست پروژه باز باشه که! و به همین ترتیب با وجدان کج و کوجلم نرسیدم سوال اول رو که کپی پروژه بود بنویسم در حالی که بچه ها همه کپی کرده بودن :/

اخبار جنایات هم که هر دم میرسد! 1000 تا کشته، 10000 تا زخمی، گروگان گیری، انفجار انتحاری، امنیت ملی و.... اعصاب میمونه واسه آدم؟

بعد تا اینجا خوب بود! رسیدیم به بیگ پرابلم مهسا... سر این مسائل عشقی... رگ گردنم گرفت از بس زد بیرون، حرصی شدم، پسره ی لوس، فک کرده کیه... هر روز یه بساطی در میاره :( (ینی یه درصد احتمال میدادم، دوستی از دوستِ دوستان اینجاها رد شه عمرا اینطوری حرف میزدم :| )
و این شد که شد... 

نمیشه عید فطر شه؟ :(
خدایا یه استراحتی چیزی... 
۹۶/۰۳/۱۸
ار کیده

نظرات  (۱)

۱۸ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۸ سام نجفی نیا
عالی
پاسخ:
?!