(: روزهای رنگی من

من آن توام مرا به من باز مده
(: روزهای رنگی من

بشکن خود را که بت شکستن این است
بگذر ز خودی؛ ز قید رستن این است

در گوشه ی خاطر عزیزان جا کن
در مذهب ما، گوشه نشستن این است

آخرین مطالب

از ایستگاه اتوبوس تا درب شمالی دانشگاه، بازیِ کاشی کرد در هر قدم، یک پا جلوی آن پای دیگر، با این شرط که هیج وقت خط را قطع نکند. فکر کرد به آدمی که پنج سال دیگر همین مسیر را هر روز طی میکند، آن زمان که او دیگر دانشجو نیست. پنج سال بعد، در حالی که آدم های توی پیاده رو یکی یکی از من جلو میزدند و قطره های پراکنده روی صورتم می نشست، توی ابرهای خاکستری آسمان به آدمی فکر کردم که پنج سال بعد مسیر هر روزه ی او این پیاده رو باشد، آن وقتی که دیگر من نیستم...

من تمام می شوم یک سال دیگر، برای این دانشگاه، کلاس 12، تریا پردیس و مجسمه ی رهایی جلوی سلف. به جای من یک نفر دیگر، یک حس افتخار تازه و روزمرگی های تکراری... 

دنیا چقدر تکراری ست!

۹۴/۱۲/۰۹
ار کیده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی