(: روزهای رنگی من

من آن توام مرا به من باز مده
(: روزهای رنگی من

بشکن خود را که بت شکستن این است
بگذر ز خودی؛ ز قید رستن این است

در گوشه ی خاطر عزیزان جا کن
در مذهب ما، گوشه نشستن این است

آخرین مطالب

همه ی ما یه وقتایی رو لازم داریم تا تنها باشیم، خلوت کنیم و شاید هم کمی گریه...
تا حالا ندیده بودم یا بهتر بگم، اونقدر غرق خودم و کارهام بودم که متوجه نشدم، چقدر مادرم خودش رو وقف ما کرده. چقدر وقتش رو برای من گذاشته و میذاره. هیچ وقت ندیدم چقدر مادرم احتیاج داره که به کارهایی که دوست داره برسه.
گاهی اینقدر درگیر خودم و حال و هوام بودم که نفهمیدم بقیه چی میخوان و به چه چیزی احتیاج دارن، فقط به این فکر کردم که "من الان، اینو می خوام و این حالمو بهتر می کنه..."
همیشه آرزو می کردم کسی رو داشته باشم که هروقت و هرجا که باشه، بتونه برام وقت بذاره، اما هیچ وقت به این فکر نکردم که خودم برای آدم های اطرافم آیا چنین کسی هستم؟ 
بیاین از خودمون شروع کنیم تغییرو، بیاین بشیم اون کسی که همیشه آرزوشو داریم...
بیاین دست مادرمون رو ببوسیم، بذاریم روی چشممون و بگیم ببخشید که تمام این سال ها چروکای دستت رو ندیدم.
بیاین از دل همسرمون در بیاریم، خودخواهیمونو....
بیاین...بیاین بشیم یه آدم دیگه...

باید دوباره شروع کرد...
۹۴/۱۱/۰۶
ار کیده

نظرات  (۳)

۰۶ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۲۶ mohammad yadollahi
خدایا دستم به اسمانت نمی رسد
اما
ان تویی که دستت میرسد بلندم کن

سلام

خوشحال میشم بهم سربزنی
موفق و سربلند باشی

ن

:))
اوهوم درسته
like

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی