روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده

۱۸ مطلب با موضوع «کرمی (عقیده)» ثبت شده است

هر چه نَدارتر باشی، غنی تری...!

غنی از جهت وابستگی و دلبستگی و نگرانی و غم دارایی ها رو نداشتن...

موافقین ۱۷ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۵۹
ار کیده

خوشحالی یعنی:

دوستت سالگرد ازدواجتو یادش باشه و تبریک بفرسته برات :))

عاشق این دوتا دوست جونیم *-*

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۴۷
ار کیده

یه چیزی از کل قوانین دنیا رو من درک کردم و فکر میکنم اگه همین یه قانون رو سرلوحه زندگیم بذارم، آرامش توی لحظه هام جاری میشه...

هیچ چیزی همیشگی نیست، هیچ چیزی دوام نداره. نه حالت همیشه خوب میمونه، نه همیشه بد. نه همیشه خوشحالی، نه همیشه ناراحت...

سینوسیه، حتی شاید دوره تناوب هم داشته باشه!

اگه میخوای رشد کنی، توی خوشحالیت زیاده روی نکن که خدا رو بنده نباشی و قسمت سختش، توی ناراحتیت، جزع و فزع نکن که اوضاع رو بدتر کنی.

خوددار باش و صبور...

صبور...

صبور...

موافقین ۲۵ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۳۶
ار کیده
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۱ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۵۷
ار کیده

نمیدونم یادتون هست یا نه. یبار در مورد چادر نوشته بودم، که دوست دارم دوباره موقعیتِ انتخاب برام پیش بیاد و اینبار چادری نباشم! خب پیش اومد. :)

من معمولا توی مسافرت ها، خصوصا اگه با ماشین شخصی باشه، چادرم رو برمیدارم به این خاطر که خیلی گرمه، دست و پای آدم رو میگیره و توی ماشین حسابی چروک میشه. 

با این که میدونسم همسرم ته دلش از این قضیه خوشحال نیست حتی تو شهر و غیر جاده هم سرم نکردم و خب نتیجه جالب بود! انگار گاهی لازمه که بعضی چیزها یادآوری بشه...

اول این که بدون چادر، حفظ حجاب یه شوخیه! یا باد میزنه، مانتو جلو عقب میشه یا موها از عقب و جلو پیدا میشه-روسری رو هرچی هم بزرگ میکردم، یا موهام از عقب میزد بیرون یا از جلو- آستین ها هم کنترلشون سخته.

نمیگم بدون چادر اصلا نمیشه حجاب رو کامل حفظ کرد ولی خیلی خیلی سخته! 

دوم این که متلک شنیدم. توی این همه سال چادری بودن یکی نگاه چپ نکرده بود، حرفی نزده بود ولی تو این چند روز من متلک شنیدم و نگاه هایی رو حس کردم که قبلا نبود. حس کردم بی دفاعم، حس کردم مقصرم!

خب نتیجه این که، یکی گفته بود: چادرم تاج سرمه، تاج بندگیه. خوب گفته، قبول دارم :)


+ دوست گلم، ناشناس پیام میدی نمیتونم جوابتو بدم. ایمیلی چیزی بذار :)

۲۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۹
ار کیده
یبار تصمیم گرفتم یه لیست از ترس هام بنویسم تا بعدا کم کم بتونم باهاشون مواجه بشم. توی لیستم از دست دادن های زیادی هست، چیزایی که هیچ وقت نمیشه جلوشونو گرفت. بعضی از ترس ها هم شاید عجیب باشن مثل ترس از حرکت سریع یا ماشین های سنگین در حین رانندگی، که فکر کنم با تمرین میشه برطرفشون کرد.
اما امروز یه چیز جدید دیدم، یه ترس پنهان... چیزی که باعث میشه وارد خیلی از بحث ها نشم، دور آدم هایی که زبون تندیی دارن رو خط بکشم و خیلی وقت ها فکرهام رو برای خودم نگه دارم.
من از توهین میترسم. از این که کسی با لحن تند باهام صحبت کنه،‌ قضاوتم کنه و با رفتار و کلامش بهم توهین کنه خیلی میترسم. میدونم که همه از توهین بیزارن ولی شاید مثل من به خاطر ترس از توهین، خودشونو از گفت و گوها کنار نکشن. شاید مثل من اگه راننده اتوبوس بلند بگه: " پس چرا ایستگاه قبل پیاده نشدی؟" بغض نکنن و تا آخر روز حالشون بد نشه...
خب حالا حداقل میدونم ریشه اش کجاست... شاید بشه تمرین کرد... شاید بشه نترسید...
۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۸
ار کیده

همیشه ۹۰ درصد آهنگ هایی که گوش میدم خارجین. روی نوک انگشتام بلند میشدم و حس میکردم باله باید همینطوری باشه‌. عاشق موسیقی بودم، دیوونه ی پیانو اما توی صندوقچه دلم مخفیش کردم چون فکر میکردم ساز و آواز به درد زندگیم نمیخوره.

من نه غربی شدم، نه مذهبی. من همیشه یه چیزی بودم اون وسطا. موهامو نمیذاشتم بیرون ولی روسریم رو تا روی ابرو نمیکشیدم. تیپ مورد علاقه ام همیشه یه مدل خاص مانتویی بود ولی چادر رو انتخاب کردم. من اون وسط بودم، هیچ کدوم از دوستام مثل من نبودن، یا این ور خط یا اون طرف. من بودم که روی خط راه میرفتم.

پیش دوستای مذهبیم، فرق داشتم، زیادی اپن مایند بودم. پیش دوستای غیر مذهبی، انگار که نماینده دین خدام! اما هیچ کدوم من نبودم...

هنوز هم نمیدونم کیم.

شاید تنها ساکن کشور روی خط...


پ.ن: کامنت رو باز میذارم ولی... قضاوتم نکنید ...

۱۸ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۴۰
ار کیده

نوشتن برنامه ها و اهداف سالانه ام، بلاخره بعد از چند روز تموم شد. البته الان فقط تیتر ها رو نوشتم و دسته بندی کردم. مشخص کردن مسیر و اقدامات لازم برای هر کدوم هنوز مونده. خیلی هیجان داره و کلی امیدوارم که بعد از یک سال،‌ ارکیده دوست داشتنی تری بشم برای خودم. ارکیده ای که ازش راضی ترم، کسی که فرمون زندگیش تو دستاشه و مثل باداینجا و اونجا سرگردون نیست. حس خیلی خیلی خوبیه... :)

اینم پلنر دیواری، فروردین سال جدید :)

۲۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۶
ار کیده

بچه مون نه خاله داره نه دایی، نه عمه، فقط دوتا دونه عمو... عید نوروز از کی عیدی بگیره آخه ...؟ :(


پ.ن: تنهایی رو به نسل به نسل به ارث میدیم. من تنها بودم، بچه ام تنها تر...

۲۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۱۱
ار کیده

مثل کسی که با دهن پر حرف میزنه و تمام مدت آدم مشمئزانه نگاهش میکنه؛ به سختی متنی رو که ویراستاری نشده، میخونم. دست خودم نیست، فقط کاماهای نچسبیده به کلمات قبلیش، نقطه های فراموش شده و استفاده بیش از اندازه از علامت تعجب و... رو میبینم و حالم بد میشه... دست خودم نیست...

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۲۷
ار کیده