روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده

۱۷ مطلب با موضوع «کتابِ رنگی :)» ثبت شده است

امیرالمومنین (ع)

العمر قصیر و العلم کثیر، فخذا من کل علم ظروفه و دعوا فضوله

عمر کوتاه است و علم زیاد (یعنی آموختنی زیاد) پس، از هر علمی آن خوبی هایش را بگیرید و زیادی هایش را رها کنید.

بنابرین حتی در کتاب خواندن، انسان باید انتخاب هایی داشته باشد. در رفیق و معاشر، انسان باید انتخاب داشته باشد و انتخاب بدون فکر معنی ندارد‌. روی رفقا و دوستانش حساب کند که از معاشرت آنها چه بهره و نصیبی میبرد؟ خوب یا بد؟

تربیت و رشد اسلامی- شهید مطهری


پ.ن: قطعا یکی از بهترین تصمیمات زندگیم این بود که سیر کتب شهید مطهری رو با بینش مطهر شروع کردم. عالیه، عالی!

۱۴ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۱:۵۸
ار کیده
تاثیرگذارترین کتابی که تا حالا خوندین، چی بوده؟
یک دقیقه سکوت.
سوال سختیه.
اگه میپرسیدن بهترین کتابی که خوندی، احتمالا یه لیست از بهترین ها داشتم ولی برای تاثیرگذارترین، رفتم سراغ قفسه کتاب ها و با شک و تردید چندتاشو انتخاب کردم. نکته ی جالبش هم این که 4 تا کتابی که انتخاب کردم، نزدیکترینشون حداقل برای ۴ سال پیشه، در حالی که سال های اخیر هم بیشتر و هم کتاب های بهتری خوندم! نتیجه این که، خوشا روحیه نوجوونی و تاثیرپذیری بی مثالش!

دو تا کتاب اول:

1. استاد عشق رو چندین بار خوندم. سال اول-دوم راهنمایی بود و فوق العاده تاثیر گرفتم. تا سال ها الگو و مدل ذهنیم دکتر حسابی بود. سختی هایی که تحمل کردن، همتی که داشتن و عشق به یادگیریشون... همذات پنداری میکردم و خودم رو یه دکتر حسابی بالقوه میدیدم با این تفاوت که توی رفاه نسبی دارم بزرگ میشم :))
2. مرحوم رجبعلی خیاط، دومین الگوی من بودن، تاریخ خوانشش برمیگرده به همون دوره راهنمایی. هنوز هم با وجود گذشت سال ها مطالبی به ذهنم میرسه و از دستورالعملی استفاده میکنم که شیخ گفته بودند...

دوتا کتاب دوم:

3. شانسی که من آوردم این بود که،‌ خوندن کتاب های داستان و رمان رو با کتاب های خیلی خوبی شروع کردم. ناطوردشت، کافه پیانو و عقاید یک دلقک سومیش بود. بهترینی که تا حالا خوندم. این کتاب تاثیرگذارترینه برای من، چون علاقه ام رو به ادبیات داستانی چندین برابر کرد و توقعم رو از یه اثر ادبی بالا برد...
4. من با پختستان از وبسایت جناب شبانعلی آشنا شدم و چقدر این کتاب عالیه! یه داستانه ولی با تمثیلاتش میتونی سوال های خیلی بزرگ در مورد هستی و جواب هاشون رو بهتر درک کنی... این کتاب رو به همه پیشنهاد میکنم. 

و در نهایت از همه دوستان، خصوصا جناب فیشنگار، بانو یاقوت، تسنیم عزیز، چارلی [فیزیکدان آینده :) ] و جناب هاتف دعوت میکنم تاثیرگذارترین کتابشون رو با ما به اشتراک بذارن.
ممنون از جناب تد بابت این چالش جالب :)
۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۰۰
ار کیده
عمیقا دوست دارم این دویست تا اثر ادبی شاهکار رو که توی لیست want to raed م دارم، با کیفِ تموم بخونم و بعدش: بگردم توی قفسه های کتابخونه ادبیات، کتاب های غریبی که مدت هاست هیچ کس سراغشون رو نگرفته، بردارم. اول کلی نازشون کنم، باهاشون حرف بزنم و بعد آروم آروم بخونمشون :)

اگه با فرمونِ خوبِ کتابخونی پیش برم، این آرزو 2-3 سال دیگه، توی دستامه *-*

فیلم کوتاهِ پیشنهادی: The Fantastic Flying Books
۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۲
ار کیده

یه مدتیه کتاب نخوندم و از چالشم توی گودریدز ۴تا کتاب عقبم و هر روز یه عالمه پست "کتاب خوونی" میبینم و این کتاب های توی قفسه رو که میبینم عذاب وجدان میگیرم و وسوسه میشم برشون دارم، بخونم و... خلاصه، دقیقا همون حس خوراکی دیدن توی ماه رمضونه.

برای بعد از آزمون یه عالمه کتاب گذاشتم، اول "ملت عشق" و" یه روز یه حرف قشنگ میزنم" که امانته. بعد نوری که میبینیم و سیمای زنی در میان جمع و سال بلوا و ربه کا و آنا کارنینا...

این آزمون تموم بشه، کل این تابستون رو کتاب میخونم ان شاءالله. که طبق برنامه های بلند مدت پیش رو، فکر کنم آخرین تابستون با فراغت بالیه که الان دارم :))


+ کنکوریا خسته نباشید! این سه ماهه رو خوش بگذرونید با کتاب و فیلم و ورزش. که بعد دوباره درس و کار شروع میشه :)

۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۹:۱۱
ار کیده

یکی پرسید از آن گم کرده فرزند                   که ای روشن گهر پیر خردمند

ز مصرش بوی پیراهن شنیدی                       چرا در چاه کنعانش ندیدی؟

بگفت احوال ما برق جهان است                   دمی پیدا و دیگر دم نهان است

گهی بر طارم اعلی نشینیم                        گهی بر پشتِ پای خود نبینیم

اگر درویش در حالی بماندی                      سر دست از دو عالم برفشاندی


گلستان، حکایت 9، در خلاق درویشان


پ.ن: نمیدونم این"دمی پیدا و دم دیگر نهان " اولیاالله همان اقبال و ادبار قلب ماست یا نه... ولی خیلی شباهت دارن :)

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۷
ار کیده

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر-رحمة الله علیه- نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند! گفت: جانِ پدر! تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.

نبیند مدعی جز خویشتن را                 که دارد پرده پندار در پیش

      گرت چشم خدا بینی ببخشند              نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش


پ.ن: چقدر چقدر عالی بود این حکایت!

تو خوب اصلا! چیکار داری به کار مردم آخه...(به خودم میگم البته)

۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۷
ار کیده

با خودم میگویم "آزادم". چشم هایم را میبندم و سخت و عمیق به فکر فرو میروم که چقدر آزادم، اما واقعا از معنای آن سر در نمی آورم.  فقط میدانم تنهای تنها هستم. تنها در مکانی ناآشنا، مثل کاشف یکه ای که پرگار و نقشه اش گم شده باشد‌. میخواستم همین جوری آزاد باشم؟ نمیدانم و دیگر فکرش را رها میکنم.

کافکا در کرانه- هاروکی موراکامی

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۴۸
ار کیده

یکی از بزرگان گفت پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن‌ها گفته اند گفت بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم

 

هر که را جامه پارسا بینی                             پارسا دان و نیکمرد انگار

ور ندانی که در نهانش چیست                         محتسب را درون خانه چه کار

 

پ.ن: حس میکنم الان برای بعضیا، برعکس شده؛ که هر آخوندی ببینن یه برداشت بد داشته باشن...
۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۳۵
ار کیده

گروهی حکما به حضرت کسری در به مصلحتی سخن همی‌گفتند و بزرگمهر که مهتر ایشان بود خاموش. گفتندش چرا با ما در این بحث سخن نگویی گفت وزیران بر مثال اطبا اند و طبیب دارو ندهد جز سقیم را پس چو بینم که رای شما بر صوابست مرا بر سر آن سخن گفتن حکمت نباشد.

چو کاری بی فضول من بر آید                                    مرا در وی سخن گفتن نشاید

و گر بینم که نابینا و چاه است                                  اگر خاموش بنشینم گناه است


پ.ن: خیلی قشنگ میگه،‌ وقتی که به حرفت نیازی نیست،‌ هیچی نگو عزیزم :)

پ.ن.2: محبوبه جان حالا مچمو نگیر که چند روز ننوشتم :|

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۰۲
ار کیده

یکی از پسران هارون الرشید پیش پدر آمد خشم آلود که فلان سرهنگ زاده مرا دشنام داد. هارون ارکان دولت را گفت: جزای چنین کسی چه باشد؟

یکی اشارت بکشتن کرد و دیگری بزبان بریدن و دیگری بمصادره و نفی. هارون گفت: ای پسر کرم آنست که عفو کنی وگر نتوانی تو نیزش دشنام ده نه چندانکه انتقام از حد درگذرد که آنگاه ظلم از طرف تو باشد و دعوی از قبل خصم

نه مرد ست آن بنزدیک خردمند                             که با پیل دمان پیکار جوید

بلی مرد آن کس است از روی تحقیق                        که چون خشم آیدش بـاطل نگوید

***

یکی را زشت خوئی داد دشنام                تحمل کرد و گفت ای نیکفرجام

بتر ز آنم که خواهی گفت آنی                که دانم عیب من چون من ندانی


پ.ن: در ادامه گلستان نویسی روزانه، به این حکایت رسیدم و خیلی برام جالب بود. خصوصا اونجا که میگه وقتی انتقام از حد گذشت، دیگه تویی که ظالمی!

۱۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۵۷
ار کیده