روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده
روزهای رنگی ارکیده

بشکن خود را که بت شکستن این است
بگذر ز خودی؛ ز قید رستن این است

در گوشه ی خاطر عزیزان جا کن
در مذهب ما، گوشه نشستن این است

آخرین مطالب

۶۲ مطلب با موضوع «نقره ای (شعرانه)» ثبت شده است

فجیع تراز خبرِ رفتنت

رفتنت بود

و تا مرز کوری گریستم آن شب؛

چرا که تفاوت هولناکی بود میان شنیدن و دیدن

چرا که باید چشم هایم را فراموش میکردم

و بر دو چاهِ تلنبار از خاطره سرپوش می گذاشتم

چشم هایم را بستم، اما

نگاهم به درون باز شد

و زنی را دیدم که در تمام گوشه های تاریکم مویه می کرد

و دهانش

هنگام ادای آخرین "دوستت دارم" فلج شده بود


صبح

زیر شانه اش را گرفتم و بدرقه اش کردم

و سپردم هر هشت ساعت تلقینش دهند

که "هر جیبی سوراخی دارد اندازه افتادن یک کلید"

جمله ای که از شنیدنش

زارزار

زیر خنده زد

کلید خانه ام از سوراخ جیب مردی افتاده است

سال هاست بیرون خودم ایستاده ام

و از سوراخ کلید، زنی را نگاه میکنم

که در تمام گوشه های تاریکم کز کرده است


زنی 

که هر هشت ساعت از خودش می پرسد:"او به که رفته است، که برنمی گردد."

و در جواب خودش

قاه قاه

زیر گریه می زند.

لیلا کردبچه، از دفتر "آواز کرگدن"


پ.ن: به شدت دوست داشتم لیلا رو... اما‌ گاهی چنان غم شعرهاش زیادی میکرد که از چشم هام سرریز میشد... بدون هیچ نقطه مشترکی، بدون هیچ همذات پنداری...

اگه حال دلتون خوب نیس، سراغ دفترهاش نرید.

۲۳ نظر ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۳
ار کیده

این ابرها را

من در قاب پنجره نگذاشته ام

                    که بردارم

اگر آفتاب نمی تابد

تقصیر من نیست

با این همه شرمنده توام

خانه ام

           در مرز خواب و بیداری ست

              زیر پلک کابوس ها

مرا ببخش اگر دوستت دارم

و کاری از دستم برنمی آید.

:::

اگر تو نبودی عشق نبود

همین طور

       اصراری برای زندگی

اگر تو نبودی

زمین یک زیرسیگاریِ گلی بود

جایی

برای خاموش کردن بی حوصله‌گی ها 

اگر تو نبودی

من کاملا بیکار بودم

هیچ کاری در این دنیا ندارم

                     جز دوست داشتن تو.

:::

تو در منی

مثل عکس ماه در برکه

در منی و 

          دور از دسترس من

سهم من از تو

فقط همین شعرهای عاشقانه است

و دیگر هیچ.

ثروتمندی فقیرم؛

          مثل بانکداری بی‌ پول

من فقط آینه تو هستم.

رسول یونان

۱۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۸
ار کیده

طفلی به نام شادی

دیری ست گم شده است

با چشم های روشن براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو


هر کس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما:

یک سو خلیج فارس

سوی دگر خزر !

شفیعی کدکنی

۷ نظر ۰۵ تیر ۹۷ ، ۲۳:۳۳
ار کیده

لب از شکوفه نبند!
جهان چقدر بکوشد
میان این همه تاریک، آسمان باشد؟
لب از شکوفه نبند!
::

ازین دورتر، ماه
ازین داغ‌تر، زخم
تو والاتر از واژه‌هایی
ازین ماه‌تر، تو
ازین زخم‌تر، من!
::

تکه کاغذی مرا بس است
با هرآنچه عشق می‌نویسمت
با هر آنچه درد لمس می‌کنم ترا
جای خالی‌ات
همچنان سپید!
::

اعتصاب می‌کنم
با خودم
بوسه‌ای مگر بیاوری!
::

کلاغ، حسّ قناری گرفته
کلام، بوی سلام
تویی که معجزه‌ای
                    زنگ می‌زنم وقتی.
::

حساب من پاک است
چه خنده باشی و بوسه
چه خشم باشی و خنجر
فقط خلاصم کن!
::

شقیقه نیست
هزار خطّ خراب است
                        خُرد و خاکستر
مخابرات خیالت چقدر بد خط است!
::

گردن نمی‌گیری
سهم لبانم را
تیغ ترا نازم
    که خون سرکش من شرمسار اوست!
::

ای عشق!
روحم ترا دارد
دستم، ولی دستم، ولی دستم!
::

چه تلخ است تقدیر آن تک‌درختی
که بین هزاران پرنده
دلش گیر یک دارکوب است.
::

اذانِ مرا عشق گفته ست
نماز جنونم
بجز رکعتی نیست
که از صبح آغاز تا شام پایان...
::

از همین ابرها
تــکّه‌ای تازه کن برای من
شانه زخم‌خورده‌ای دارم!
::

پیراهنی مراست
مفتون پاره پاره شدن
نارنج نیست یوسف من
نارنجک است این!
::

گلو داری از ابر
صدا داری از آب
مرا چاره‌ای نیست
                 جز غرقه بودن!

از اینجا

+بشنوید :

(خواستید هم نشنوید،‌صدای زن داره :| )

۱۲ نظر ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۶
ار کیده

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۷
ار کیده

نامه هایت را

بی نشانی به باد بده،

می رساند؛

خانه ام بر باد است...

رضا کاظمی

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۹
ار کیده

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را...

رضا کاظمی

پ.ن: جهت تلطیف فضا :)

۱۸ نظر ۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۵۷
ار کیده

بعضی انسان‌ها

به عده‌ای دیگر از انسان‌ها

انسان‌های دیگری را یادآور می‌شوند

 

آن‌ها که به یاد آورده‌اند، غمگین‌اند

آن‌ها که یادآور شده‌اند، بی‌خبر

 

آن‌هایی هم که در یاد آمده‌اند

به احتمال زیاد، در شهری دور

هیچ چیزی را به یاد نمی‌آورند...!

یاشار کمال

 

 

۰۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۵۰
ار کیده

خوشا به بختِ بلندم که در کنار منی
تو هم قرار منی، هم تو بی‌قرار منی

گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصل را، بهار منی

به روزهای جدایی دو حالت است فقط
در انتظار تواَم یا در انتظار منی

“خوش است خلوت اگر یار یار من باشد”
خوش است چون که شب و روز در کنار منی

بمان که عشق به حالِ من و تو غبطه خورَد
بمان که یار تواَم، عشق کن که یار منی

بمان که مثل غزل‌های عاشقانه‌ی من
پر از لطافتِ محضی و گوشوار منی

من “ابتهاج”‌ترین شاعر زمانِ تواَم
تو عاشقانه‌ترین شعر روزگار منی
                                                                     جویا معروفی
۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۶
ار کیده

دلم قربانِ شادیِ تو، قربانِ غمت حتی

زیاد است از سرِ ناچیزِ من ای جان! کمت حتی

اگرچه «دوستت دارم» شنیدن از تو شیرین است

تو را من دوست دارم با نگاهِ مبهمت حتی

تو زیبایی ولو با اشک، اما گریه را بس کن

تو گلبرگی و می‌گیرد دلم از شبنمت حتی

تو زیبایی ولو با اشک اما گریه را بس کن

که سیلی می‌شود در جانم اشکِ نم‌نمت حتی

خیابان بود و سرما بود و تنها بودم و شب بود

کنارِ خود تو را احساس کردم؛ دیدمت حتی...

علی چاوشی


پ.ن: بشنوید

۸ نظر ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۱۷
ار کیده