روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده

۲۹ مطلب با موضوع «نارنجی (انرژی)» ثبت شده است

اولین لباس زردم رو خریدم، یه ژاکت زردِ خوشرنگ. امروز بین درختای پاییزی حس هماهنگی داشتم :)

به همین مناسبت، آهنگ Yellow از Clodplay :)


+ اگه با پلیر سامسونگ بازش کنید، لیراکش رو هم داره. بقیه پلیرها رو نمیدونم.

۱۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۷ ، ۱۵:۰۵
ار کیده

حالم گرفته و داغون بود، داشتم با خودم تکرار میکردم "نیازمند یک اتفاق خوب که بیافتد..."

که افتاد! دقیقا بعد از گذاشتن پست قبلی :))

زنگ در خونه زده شد، مامان اومد با سه تا فنچول گوگولی:

هنوز دارم بالا پایین میپرم :))

پ.ن: پست قبلی رو وقتی میذاشتم تو دلم میگفتم،‌ حال "هممونو" دریاب... هممون...

۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۲۶
ار کیده

+ با این پیامک صبح بیدار بشم: افتتاحیه شعبه جدید شهر کتاب (نزدیک خونمون) با حضور علیرضا بدیع.

خیلی خوبه. جیغ و دست و هورااا :دی


+ یه خوشحالی دیگه هم دارم؛ یه وقتایی خیلی ناگهانی مثلا در حین ظرف شستن، یادم میافته به نتایج کنکور. دلم غنج میره که هوراا امسال دوباره دانشجو میشم. بعد کلی ذوق میکنم. :)


+ حال متغیر دنیا رو میبینین؟ یه روز خوشحال، یه روز ناراحت، یه روز بی حوصله، یه روز پر از انرژی... این توپ گرد میچرخه و میچرخه و هیچ وقت روی یه سمت ثابت نمیمونه. :)

۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۰
ار کیده

یه وقتایی هست که بخوای درست نگاه کنی آدم هیچیش نیست. فقط ته تهش یه لج و لجبازی بچگانه ست. من تو این مدت هیچ وقت شک اساسی نداشتم سر خودش یا حتی اصول بعدی ولی به شدت دل آزرده بودم از اتفاقات جامعه، ملاک و معیارهای جامعه به اسم مذهبی بودن، سرِ قدرت اختیار نداشتن و از یه چیزایی که دیده بودم به شدت بدبین شدم نسبت به روحانیون و قشر مذهبی و هر چیز مرتبط باهاشون ... نتیجه همه ی اینا، دوری بود. هر روز دورتر و دورتر. جوری که خودم رو دیگه نمیخواستم مذهبی بدونم. از چادر بدم اومد چون باعث میشد تصور بقیه از من به عنوان یه آدم مذهبی از خود واقعیم جلو بزنه.

روزهای بدی رو گذروندم. سعی میکردم فراموش کنم ولی حال دلم خیلی بد بود.

چرا زمانِ تمام این افعال، ‌گذشته است؟ الان میگم. نزدیک شب های قدر، یه حساب کتاب کردم،‌ آدم یه شب رو بیدار بمونه ضررش کمتره یا این که اومدیم و این شب واقعا تقدیر یه سال رقم خورد و من از دستش دادم؟ منطق میگه یه شبِ کوتاه رمضان به جایی نمیخوره.

اولین شب قدر، یه چیزایی عوض شد. فهمیدم مشکل از کجاست. شب دوم پای سخنرانی آقای انصاریان، پوستِ سخت روی دلم شکست. شب سوم،‌ آشتی کردم و در واقع اون لجبازی رو با خودم و خودش گذاشتم کنار.

رمضان عزیز، بهترین هدیه بود واسه دلِ من. ازش بی نهایت ممنونم. صد حیف که این رفت...

امااا... صد شکر که این آمد! روزانه هام مونده بود پا در هوا، به هیچ کاری نمیرسیدم. نشستم برنامه روزهای جدید رو نوشتم و مرتب کردم. ورزش روزانه و گلستان و شنااا... + خوندن برای آزمون استخدامی :|

پرم از انرژی،‌ مثلِ روزِ‌ بعد از آخرین امتحان :)

۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۷
ار کیده
این شما و این هم، خوشمزه ترین بستنی دنیا! :))
درینگ درینگ D:
پ.ن: فقط میخواستم دلتونو آب کنم! از ناکجاآباد بستنی آلاسکا گیر آوردم :))
۴۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۳۷
ار کیده

دیروز خسته و بیحال دراز کشیده بودم و داشتم تلگرام رو سرسری چک میکردم که چشمم افتاد به متن یکی از کانال ها، بله! نتایج ارشد اعلام شده! شماره پرونده رو حفظ کردم و سریع رفتم سایت سنجش، چیزی که میدیدم باورم نمیشد... چند بار سایت رو بالا پایین کردم، دوباره و چند باره خوندم! جدی؟ من؟! باور نمیشه! به همسری نشون دادم که  مطمئن بشم درست میبینم!

خلاصه که، رتبه ام ۱۴ شد و هنوزم راستشو بخواین باورم نمیشه. منتظرم از سنجش زنگ بزنن بگن اشتباه شده :| یا دفعه بعدی که میرم توی سایت ۱۱۴ شده باشه :))

خیلی خوشحالم از این که تکلیفم مشخص شد، از این که احتمالا تا ۶ سال آینده ام مسیر مشخصی دارم و شاید سال های بعدترش... حتی برای بچه هم الان آزادتر میتونم فکر کنم. :)

علاوه بر همه ی اینا، دیروز یه حس خاص داشت... نگاهش رو حس کردم، این که هوامو داره. یه عیدی فوق العاده! ممنون خدای عزیزم، ممنون امام کریم :)

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۸
ار کیده

با این که من عاشق هدیه (جایزه) ام. اما اگه قرار باشه بین هدیه گرفتن و هدیه دادن یکی رو انتخاب کنم، حتما هدیه دادن رو برمیدارم! بس که خوشحاله، بس که مهربونه :)

۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۶
ار کیده
مامان اینو گذاشته بود توی قابلمه مسیم، روز جهازچینی هر کی میدید، یه لبخند بزرگ می نشست روی صورتش و میگفت، جریان چیه؟
جریان اینه که علاقه های ما از توی هوا نیومدن بچسبن بهمون، مطمئنم عشقم به نامه و نامه نگاری رو یه جورایی مامانم تو دلم کاشته. :)

پ.ن: جوجه کاکتوس ساکن آشپزخونه هستن :)
۲۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۳۶
ار کیده

بوی خوش سونای خشک... :)

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۲۵
ار کیده

امشب با شما هستیم با یک برنامه ویژه! کپسول جادویی! کپسولی که ازش چیز عروسک مانندی(!) درمیاد.

و اما مراحل این شعبده بازی، که به منظور رفاه حال شما(!) به صورت گام به گام با تصویر آموزشش میدیم، با ما همراه باشید!

مواد لازم: یه بسته از این کپسول ها + یه کاسه آب جوش + یک عدد دل سرخوش :)


مرحله 1: کپسول رو توی آب میندازید و منتظر می مونید.


مرحله 2: درینگ درینگ


مرحله 3: عروسکت رو بردار :))


مرحله 4: ادامه تا تموم شدن کپسول ها


مرحله 5: کلکسیون عروسک ها + دلی سرشار از شادی :))


تا برنامه های بعدی شما رو به خدای بزرگ میسپارم ^-^


پ.ن.1 : لطفا لبخند بزنید :))

پ.ن.2 : خیلی مطالب مفید میذارم براتون، کیف میکنیداا :دی

پ.ن.3: این برای علی بود، منتها من طاقت نیاوردم و بازش کردم! به نظرتون ناراحت میشه فقط 4 تا کپسول توش باشه؟ :|

۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۰۴
ار کیده