(: روزهای رنگی من

من آن توام مرا به من باز مده
(: روزهای رنگی من

بشکن خود را که بت شکستن این است
بگذر ز خودی؛ ز قید رستن این است

در گوشه ی خاطر عزیزان جا کن
در مذهب ما، گوشه نشستن این است

آخرین مطالب

۲۷ مطلب با موضوع «نارنجی (انرژی)» ثبت شده است

+ با این پیامک صبح بیدار بشم: افتتاحیه شعبه جدید شهر کتاب (نزدیک خونمون) با حضور علیرضا بدیع.

خیلی خوبه. جیغ و دست و هورااا :دی


+ یه خوشحالی دیگه هم دارم؛ یه وقتایی خیلی ناگهانی مثلا در حین ظرف شستن، یادم میافته به نتایج کنکور. دلم غنج میره که هوراا امسال دوباره دانشجو میشم. بعد کلی ذوق میکنم. :)


+ حال متغیر دنیا رو میبینین؟ یه روز خوشحال، یه روز ناراحت، یه روز بی حوصله، یه روز پر از انرژی... این توپ گرد میچرخه و میچرخه و هیچ وقت روی یه سمت ثابت نمیمونه. :)

۲۰ نظر ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۰
ار کیده

یه وقتایی هست که بخوای درست نگاه کنی آدم هیچیش نیست. فقط ته تهش یه لج و لجبازی بچگانه ست. من تو این مدت هیچ وقت شک اساسی نداشتم سر خودش یا حتی اصول بعدی ولی به شدت دل آزرده بودم از اتفاقات جامعه، ملاک و معیارهای جامعه به اسم مذهبی بودن، سرِ قدرت اختیار نداشتن و از یه چیزایی که دیده بودم به شدت بدبین شدم نسبت به روحانیون و قشر مذهبی و هر چیز مرتبط باهاشون ... نتیجه همه ی اینا، دوری بود. هر روز دورتر و دورتر. جوری که خودم رو دیگه نمیخواستم مذهبی بدونم. از چادر بدم اومد چون باعث میشد تصور بقیه از من به عنوان یه آدم مذهبی از خود واقعیم جلو بزنه.

روزهای بدی رو گذروندم. سعی میکردم فراموش کنم ولی حال دلم خیلی بد بود.

چرا زمانِ تمام این افعال، ‌گذشته است؟ الان میگم. نزدیک شب های قدر، یه حساب کتاب کردم،‌ آدم یه شب رو بیدار بمونه ضررش کمتره یا این که اومدیم و این شب واقعا تقدیر یه سال رقم خورد و من از دستش دادم؟ منطق میگه یه شبِ کوتاه رمضان به جایی نمیخوره.

اولین شب قدر، یه چیزایی عوض شد. فهمیدم مشکل از کجاست. شب دوم پای سخنرانی آقای انصاریان، پوستِ سخت روی دلم شکست. شب سوم،‌ آشتی کردم و در واقع اون لجبازی رو با خودم و خودش گذاشتم کنار.

رمضان عزیز، بهترین هدیه بود واسه دلِ من. ازش بی نهایت ممنونم. صد حیف که این رفت...

امااا... صد شکر که این آمد! روزانه هام مونده بود پا در هوا، به هیچ کاری نمیرسیدم. نشستم برنامه روزهای جدید رو نوشتم و مرتب کردم. ورزش روزانه و گلستان و شنااا... + خوندن برای آزمون استخدامی :|

پرم از انرژی،‌ مثلِ روزِ‌ بعد از آخرین امتحان :)

۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۷
ار کیده
این شما و این هم، خوشمزه ترین بستنی دنیا! :))
درینگ درینگ D:
پ.ن: فقط میخواستم دلتونو آب کنم! از ناکجاآباد بستنی آلاسکا گیر آوردم :))
۴۱ نظر ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۳۷
ار کیده

دیروز خسته و بیحال دراز کشیده بودم و داشتم تلگرام رو سرسری چک میکردم که چشمم افتاد به متن یکی از کانال ها، بله! نتایج ارشد اعلام شده! شماره پرونده رو حفظ کردم و سریع رفتم سایت سنجش، چیزی که میدیدم باورم نمیشد... چند بار سایت رو بالا پایین کردم، دوباره و چند باره خوندم! جدی؟ من؟! باور نمیشه! به همسری نشون دادم که  مطمئن بشم درست میبینم!

خلاصه که، رتبه ام ۱۴ شد و هنوزم راستشو بخواین باورم نمیشه. منتظرم از سنجش زنگ بزنن بگن اشتباه شده :| یا دفعه بعدی که میرم توی سایت ۱۱۴ شده باشه :))

خیلی خوشحالم از این که تکلیفم مشخص شد، از این که احتمالا تا ۶ سال آینده ام مسیر مشخصی دارم و شاید سال های بعدترش... حتی برای بچه هم الان آزادتر میتونم فکر کنم. :)

علاوه بر همه ی اینا، دیروز یه حس خاص داشت... نگاهش رو حس کردم، این که هوامو داره. یه عیدی فوق العاده! ممنون خدای عزیزم، ممنون امام کریم :)

۱۵ نظر ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۸
ار کیده

با این که من عاشق هدیه (جایزه) ام. اما اگه قرار باشه بین هدیه گرفتن و هدیه دادن یکی رو انتخاب کنم، حتما هدیه دادن رو برمیدارم! بس که خوشحاله، بس که مهربونه :)

۲۹ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۶
ار کیده
مامان اینو گذاشته بود توی قابلمه مسیم، روز جهازچینی هر کی میدید، یه لبخند بزرگ می نشست روی صورتش و میگفت، جریان چیه؟
جریان اینه که علاقه های ما از توی هوا نیومدن بچسبن بهمون، مطمئنم عشقم به نامه و نامه نگاری رو یه جورایی مامانم تو دلم کاشته. :)

پ.ن: جوجه کاکتوس ساکن آشپزخونه هستن :)
۲۱ نظر ۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۳۶
ار کیده

بوی خوش سونای خشک... :)

۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۲۵
ار کیده

امشب با شما هستیم با یک برنامه ویژه! کپسول جادویی! کپسولی که ازش چیز عروسک مانندی(!) درمیاد.

و اما مراحل این شعبده بازی، که به منظور رفاه حال شما(!) به صورت گام به گام با تصویر آموزشش میدیم، با ما همراه باشید!

مواد لازم: یه بسته از این کپسول ها + یه کاسه آب جوش + یک عدد دل سرخوش :)


مرحله 1: کپسول رو توی آب میندازید و منتظر می مونید.


مرحله 2: درینگ درینگ


مرحله 3: عروسکت رو بردار :))


مرحله 4: ادامه تا تموم شدن کپسول ها


مرحله 5: کلکسیون عروسک ها + دلی سرشار از شادی :))


تا برنامه های بعدی شما رو به خدای بزرگ میسپارم ^-^


پ.ن.1 : لطفا لبخند بزنید :))

پ.ن.2 : خیلی مطالب مفید میذارم براتون، کیف میکنیداا :دی

پ.ن.3: این برای علی بود، منتها من طاقت نیاوردم و بازش کردم! به نظرتون ناراحت میشه فقط 4 تا کپسول توش باشه؟ :|

۱۱ نظر ۱۲ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۰۴
ار کیده

امروز یه روز فوق العاده و به یادموندنی شد برامون.

نمیدونم شهرهای دیگه چقدر با کویرنوردی و کویرگردی آشنا هستن برای همین تصمیم گرفتم مختصری از امروز رو بنویسم. 

اصفهان، شهریه با آب و هوای خیلی مختلف! جنوبش طرف همین کوه های دنا که هواپیمای آسمان متاسفانه سقوط کرد، فوق العاده سرسبز و سرد و پر بارشه ولی از طرف شرق و شمال، خشک و بیابونیه. بعضی جاهاش حالت کویر داره با تپه های ماسه ای. کویرگردی یکی از جاذبه های این منطقه است. بهترین وقت کویر همین موقع هاست، اواخر اسفند و اوایل بهار. ما امروز رفتیم کویر ورزنه که ای کاش عکس های مبسوط از تک تک جزییاتش میگرفتم...

1. شترهای خوش تیپ!


2. زیپ لاین!

خیلی طولانی و باحال بود، ترسیدم و نشستنی رفتم و بعدش غصه خوردم! از من به شما نصیحت، نترسید! عاقا از هیچی نترسید و کیفشو ببرید :)


3. موتور سواری در کویر

متاسفانه از این، خودم عکس نگرفتم. اگه بکوبین برین کویر، فقط برای همین یه قلم، پشیمون نمیشید! چون خیلی خیلی توپ و هیجان انگیز بود.


4. سافاری

میگن خیلی باحال و ترسناکه، حس چپ شدن دائم! ما که نرفتیم، شما اگه رفتید اینم امتحان کنید :)


5. تپه های ماسه ای

درآوردن کفش و قدم زدن و کلی حس خوب :)


6. عکس های پروفایلی

بدون شرح :دی


جای همه خالی :)

۹ نظر ۱۱ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۲۱
ار کیده

هدیه ی "روز زن" م یکی از ایناست:

۱. آنا ‌کارنینا دوره دو جلدی نشر نیلوفر

۲. کلیات سعدی با شرح مختصر

۳. عینک ...

خودم سفارششون دادم، البته حق انتخابم قائل شدم خب :دی

برای هر کدومشون کلی ذوق دارم‌:))


پ.ن.۱: پیشاپیش مرسی همسری :))

پ.ن۲: برای روز مرد و سردرگمیش چه کنم ؟ :|

۱۰ نظر ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۳۲
ار کیده