روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده
روزهای رنگی ارکیده

*عکس بالا، مثل حال و هوای خودمه. ممکنه لحظه ای عوض بشه حتی :))

آخرین مطالب

۱۷ مطلب با موضوع «قرمز( از عشق)» ثبت شده است

+

محتاج سرانگشتان توام من، همه وقت...

موافقین ۱۲ مخالفین ۱ ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۰۲
ار کیده

 

اصلا مگه میشه چشمای تو رو نوشت؟

بذار از همون اول شروع کنم، اون روزی که دیدمت، که پیش خودم گفتم آن که روزم سیه کند این است*. اون روز، چشماتو دیدم. از چشم آدما میشه قلبشونو دید، از نگاه میشه حرف های نگفتنی رو شنید. حرفِ چشمات نشست به عمقِ جونم. نگاهت بود که دل منو لرزوند، همون روزِ اول.

چشمات زندگی من هستن، خنده رو ازش وام میگیرم، غم رو توی نگاهت از دلم پاک میکنم، باهاش آرام میگیرم، ازش انرژی میگیرم. من با دنیای نگاهت زندگی میکنم.

برای حریرمون، آرزو دارم چشمای تو رو داشته باشه. قشنگ ترین چشمای دنیا رو...

 

*:  روز اول که دیدمش گفتم:        آن که روزم سیه کند این است/ عراقی

البته به غایت سفید کرد زندگیمو... :)

 

+ چالش" جام جهانی چشمانت..." از رادیو بلاگی ها ممنون از دعوت احسان خان و هانای عزیز

++ دعوت میکنم از م. دچار و الهام عزیزم ببینم چیکار میکنید :)

۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۰۳
ار کیده
به نظرم میزان صمیمیت دو نفر ارتباط مستقیمی داره با خل و چل بازی های خاصِ خودشون. منظورم اون خل بازی هاییه که نمیشه واسه کسی توضیحش داد.
بسازید واسه خودتون از این صمیمیت ها :)

بعدا نوشت: منظورم فقط همسرانه ها نیست. نمیدونم دقت کردین یا نه ولی با دوستایی که میشه خل بازی در آورد، آدم احساس صمیمیت بیشتری داره :)
۱۲ نظر ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۵
ار کیده

نمیدانم خودم نظرش را پرسیدم یا خودش بر حسب اتفاق، در موردم گفت: "باهوش، پر از شور زندگی، کسی که بر اساس احساسات تصمیم نمیگیره." تعریف دلچسبی بود و شگفت زده ام کرد. فکرش را نمیکردم اینقدر خوب بشناستم :)

باهوش را که، وقتی رفتم مهندسی، وقتی ت و پ و بقیه را دیدم. فهمیدم فقط من نیستم!

تصمیم نگرفتن بر اساس احساسات را، شاید هنوز هم داشته باشم. خیلی وقت است به آن فکر نکرده ام و شاید زندگی انتخاب های احساسی دیگر پیش پایم نگذاشت.

و اما، شور زندگی! مشخصه منحصر به فرد من است. بدون این که بدانم همیشه با من بوده. یک روزی تبدیل شد، از چیزی درونم به چیزی بیرونی.

تو. نمیگویم بدون تو میمیرم، نمیگویم بدون تو زندگی بی معناست، دلم هیچ کدام از حرف هایی که قشنگیشان را کلیشه از بین برده، نمیخواهد.

دلم میخواهد بگویم، بدون تو، من، من نیستم. تویی شور زندگی من!


پ.ن: مرجع ضمیر بند اول، بهترین معلم زندگیم. مرجع ضمیر بند سوم، حضرت همسر :)

۹ نظر ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۰
ار کیده

از خود گذشتگی خیلی سخته... هرباری که موقعیتش پیش میاد میفهمم، چقدر هنوز درگیر خودمم...

یادته یکی از اولین سوالات توی خواستگاری این بود که، چقدر از خود گذشتگی داری؟ برات خیلی مهم بود، اما من برای این سوال اصلا آماده نبودم. گفتم، بستگی به موقعیتش داره... راستشو بخوای توی زندگیم تا قبل از تو، هیچ وقت از خودم نگذشته بودم؛ من یه نازپرورده بودم. تو بیشتر از قبل نازم رو میکشی، با تو خیلی لطیف تر از قبلم، اما چه میشود کرد که خیلی چیزا دست تو نیست. منم که این جور وقتا باید جبران کنم لطف های تو رو...

ببخش که دختر از خودگذشته ای نیستم... 

 

پ.ن: بخوانید با این موسیقی:

 

۱۰ نظر ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۴۱
ار کیده

حسن مسافرت های گاه به گاهت این است که درد دوری از تو و خانه را می اندازد به جانم. با زبان بی زبانی به من می فهماند که آنقدر غرق خوشبختی هستی که حواست نیست، ماهی ای و حواست به آب نیست.

من بودم که می گفتم دلم روزهای قبل را می خواهد؟ واقعا این من بودم؟ این دو روز، لحظه ای نبود که نشمارم چقدر دیگر تا آمدنت مانده. چقدر دیگر میتوانم تو را ببینم، با هم به خانه مان برویم، آن وقت لم بدهم روی مبل جلوی تلویزیون، پرت کنم خودم را روی تخت و چشمانم را ببندم و مطمئن باشم تو هستی...

می دانی؟ من از تک تک چیزهای زندگیم قبل از تو متنفرم. از مسیر اتوبوس دانشگاه تا خانه، از برس و حوله و مسواک، از اتاق قبلی کوچکم، از صبح های زود بیدار شدن بدون تو متنفرم.

تویی که رنگ می پاشی به روزهای خاکستری من و من همه ی این ها را یادم رفته بود.

۳ نظر ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۱۴
ار کیده

1.

دل‌م می‌خواهد

حمله کنی

ناگهان

و من

هیروشیمای تو باشم

با خاک یکسان ...

اینجا

2.

حکایتِ بارانِ بی امان است

این گونه که من

دوستت می‌دارم ...

 

شوریده وار و پریشان باریدن

بر خزه ها و خیزاب‌ها

به بی‌راهه و راه‌ها تاختن

بی‌تاب ٬ بی‌قرار

دریایی جستن

و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن

و تو را به یاد آوردن

 

حکایت بارانی بی‌قرار است

این گونه که من دوستت می‌دارم ...

شمس لنگرودی

3.

بهترین

قسمتش این بود

که پرده ها را کشیدم

و زنگ در را با پارچه‌ های کهنه پوشاندم

تلفن را توی یخچال گذاشتم

و سه روز تمام

در تخت خواب ماندم

و بهتر از همه این بود

که کسی اصلا

دلش برایم تنگ نشد!

هیچ کس...

چارلز بوکوفسکی

۰ نظر ۱۲ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۱۹
ار کیده

هوا همان است که وقتی تو هستی، می کشانم توی سینه ام

هوا همان است که وقتی نباشی، کم می آید.. 

شماره شماره بند است نفس هایم به بودنت...ای زیبای من...

۱ نظر ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۴۳
ار کیده

-دوستت دارم

-چیزی گفتی؟

-هیچی، میگم دستت نخوره به اینا

-نه، حواسم هست

-الان این وسیله ها رو از جلو راه بر میدارم که خلوت بشه

-منم دوستت دارم

-ها ؟!!

-هیچی میگم حواست باشه دست خودت هم نخوره بهشون

-منم

-تو هم چی؟

-منم حواسم هست.

از اینجا

۰ نظر ۰۵ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۲
ار کیده

اولین بار تو را در ته فنجان دیدم
فالِ من بودی و چون ماه، درخشان دیدم

بعد یک عمر که طی گشته به دلتنگی ها 
گوئیا آنچه دلم خواسته بود آن دیدم

کافه و پنجره ای باز و نسیمی دلچسب 
در خیالم سرِ زلفِ تو پریشان دیدم

موج میزد نگهت بر دلم از سمتِ افق
چشم های تو چو دریای خروشان دیدم

می تراوید ز اجزاء وجودم همه شعر
قهوه ی چشمِ تو را مست و غزلخوان دیدم

بودی اندر کف و گویی که جهان از من بود
خویش را پیشِ تو سرگشته و حیران دیدم

آمدی پای نهادی به کویرِ دلِ من
و به یُمنِ قَدمت بارشِ باران دیدم

تو همان نقطه ی اوجِ همه آمالِ منی
که بسی در پیِ تو، من غم دوران دیدم

تو به هر بیتِ دلم شاه نشینِ غزلی
که تو را مطلعِ هر شعر، به دیوان دیدم

دل به دریا زده ام، باش و مگو از رفتن
که پی ساحلِ تو، هجمه ی طوفان دیدم

مهدی امیری

پ.ن:تو همان نقطه ی اوج همه آمال منی، لیله ارغائب، چه آرزو کنم غیر از تو ...؟ :)

۴ نظر ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۶
ار کیده