روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده

۱۵ مطلب با موضوع «فیروزه ای (خاص )» ثبت شده است

یکی از آرزوهای بچگیم، موهای آبی بود. مامان میگفت آبی طبیعی نیست به صورت نمیاد. رنگشم نبود.
امروز آبی کردم موهامو. خیلی هم قشنگ شده. :)
فقط حیف که دائمی نیست.. 

+ در اولین فرصت مینویسم اون پستی که قولشو دادم.
++ فردا نتایج قراره بیاد... بی صبرانه منتظرم/ هول دارم/ دل تو دلم نیست و ...
۲۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۴۳
ار کیده

حالم گرفته و داغون بود، داشتم با خودم تکرار میکردم "نیازمند یک اتفاق خوب که بیافتد..."

که افتاد! دقیقا بعد از گذاشتن پست قبلی :))

زنگ در خونه زده شد، مامان اومد با سه تا فنچول گوگولی:

هنوز دارم بالا پایین میپرم :))

پ.ن: پست قبلی رو وقتی میذاشتم تو دلم میگفتم،‌ حال "هممونو" دریاب... هممون...

۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۲۶
ار کیده

میخواستم یه عاشقانه دونفره ترتیب بدم تا مشغله های این چندوقته از دلش دربیاد. موزیکش جور بود. یه فنجون قهوه با شکلات یا شیرینی، که بود ولی به دستور دکتر حذفش کردم و عوضش یه لاک بنفش تیره خودمو مهمون کردم، با عود جنگل بارون خورده. بهش قول دادم باهم یه فیلم معرکه ببینیم. تنهاییمو بغل کردم، گفتم دوستش دارم، گفتم هر وقت گم میشه بین کارها و آدما، دلم براش حسابی تنگ میشه...

یکم با هم رقصیدیم و بعدش نشستیم به دیدن فیلم :)
پ.ن: واران جان حالت چطوره؟ این پست رو واسه تو گذاشتم هااا ببخشید خیلی شاد شادم نیست :دی 
۲۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۰
ار کیده

دیدار وبلاگی اتفاق هیجان انگیزی ست. از یک طرف شوق و ذوق دیدار یک دوست را دارد، آن هم نه یک دوست معمولی بلکه دوستی که گوشی شده برای عمیق ترین حرفهایت -که گاهی جرات نکرده ای برای دوستان نزدیکت بزنی- و از یک طرف دلهره ای دارد برای تطبیق تصور و واقعیت، همانی هستم که او از من میشناسد؟ نکند تصورش خراب شود؟ نکند‌...


صبح دوشنبه ۱۵ مرداد. ساعت ۷، چشم هایم را در حالی باز کردم که حساب میکردم تا ۹:۳۰، دوساعت و نیم دیگر مانده. یک دل ذوق، یک دل هیجان.

ساعت ۹، به همسرم میسپارم که زودتر آماده شود. یک دل و نیم ذوق، نیم دل دلهره.

ساعت ۹:۳۰، پیامش می آید که حرمم. وایِ من که دیر شده. قدم هایمان را تند میکنیم. صحن جامع را میپرم با دو دل ذوق.

نزدیک ۱۰ است، قدم هایم کش دار میشود، توی رواق امام با یک دل دلهره قدم میزنم، کاش زیباتر بودم، کاش یکی باشم با تصوراتشان، کاش...

میرسیم به آرامگاه شیخ بهایی. اول آینه را چک میکنم، دارم با همسرم خداحافظی میکنم که بانویی نزدیک میشود. حس میکنم باید سوالی داشته باشد، فکر نمیکردم به این زودی شناخته شوم. "ارکیده جان؟" لبخندی میزنم. من دو دل ذوقم!


توی اتاق بغلی می‌نشینیم. چقدر زیبایند، چقدر خوش کلام. از ایشان ممنون میشوم که اول کلام را به دست میگیرند و مرا نجات میدهند از آغازگر بودن. لهجه ای نمیبینم اما صدایشان را دوست دارم، کلامشان را... به خودم می آیم غرق صحبت هایشان شده ام. به همان فرهیختگی که ازشان سراغ داشتم، با همان احساسات. مادری میبینم که با وجود تمام فداکاری هایش بازهم گاهی خود را مقصر‌ میداند. 

زمان میگذرد، دلم شور میزند نکند وقتشان را زیاده بگیرم اما از طرفی دلم نمیخواهد تمام شود این دیدار...

دوستشان دارم و دخترشان را هم ندیده. آرزو میکنم روزهایشان همیشه شیرینِ شیرین باشد. 


بخوانید یادداشت بانو یاقوت را اینجا.... :)

+‏ از خوبی خودشونه هر آنچه رو که نوشتن.

++ دیدین عکس یادمون رفت؟ :))

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۰۸
ار کیده
پست امروز تعلق داره به... بله! گربه ی لوس خونمون. یعنی مجموعه! که دیگه از مجموعه، فقط خونه ی ما رو میشناسه :))
امروز با بچه هاش اومده بود و ببینید نیم کت ها رو ... کلیک1 - کلیک2کلیک3
اینقدر دستی شدن که همسری وقتی امروز در خونه رو باز کرد اون طوسیه فکر کرد، غذا آوردیم براش و پرید تو... حالا ما بدو گربه بدو. با دردسر بیرونش کردیم. :))
۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۴:۵۲
ار کیده
به نظرم میزان صمیمیت دو نفر ارتباط مستقیمی داره با خل و چل بازی های خاصِ خودشون. منظورم اون خل بازی هاییه که نمیشه واسه کسی توضیحش داد.
بسازید واسه خودتون از این صمیمیت ها :)

بعدا نوشت: منظورم فقط همسرانه ها نیست. نمیدونم دقت کردین یا نه ولی با دوستایی که میشه خل بازی در آورد، آدم احساس صمیمیت بیشتری داره :)
۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۵
ار کیده
مایک رو بهتون معرفی میکنم. رفیق هیولای عزیز من :)
اهم اهم... کیبوردم قشنگه؟ :دی 
هدیه ربه کاست ^-^
۲۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۳۵
ار کیده

جناب هاتف،‌ دعوت کردن که توی چالشِ" چند چیزِ عجیبِ من" شرکت کنم و منم دعوتشون رو لبیک گفتم :))

خیلی سخت بود برام پیدا کردن عادت های عجیبی که دارم و در نهایت به این چندتا رسیدم :


1. وقتی یه سریال خصوصا کره ای ها رو شروع میکنم تا تموم نشه بلند نمیشم. نهایتا برای گلاب به روتون، دست به آب! (غذا خوردن و پختن و خوابیدن همه متوقف میشه :| )

2. بعد از این که از مهمونی های شلوغ برمیگردیم،‌ نیاز دارم حداقل یه ساعت تو اتاقم تنها باشم.

3. خیلی تحت تاثیر فیلم هایی که میبینم قرار میگیرم. بعضی فیلما رو از اول تا آخر گریه میکنم و حتی روز بعدش با یادآوریش گریه ام میگیره و در تمام مدت، اطرافیان با تعجب به من نگاه میکنن.

4. روی "سرکار گذاشته شدن" بینهایت حساسم و اگر دوستی سرکارم بذاره بنا به درصد آزارش، ممکنه تا حد قطع ارتباط باهاش پیش برم.

5. بدترین کابوس خواب هام اینه که گربه ها، هیولاها یا دیگر حیوانات(!) میخوان بیان توی اتاقم و من پشت در رو محکم گرفتم ولی زورم نمیرسه و در نهایت میان... ×-×

6. از هیچ چیز به اندازه هزارپا متنفر نیستم. از رنگ زرد و رضا امیرخانی و احسان خواجه امیری بدم میاد. :|

7. عاشق حیوون هام. خصوصا روباه و فیل :)

8. بین دوستام نماینده رنگی رنگی یا گل گلیم. تا قبل این که طرح های گل گلی مد بشه، هر کس هرچیز گل گلی میدید میگفت ارکیده عاشق این میشه. :)

9. وقتی خودم پشت فرمون باشم، خیلی میترسم از کنار ماشین سنگین رد شم حتی اگه اتوبوس باشه...


اگه دوست دارین شما هم توی این چالش شرکت کنید :)

اطلاعات بیشتر،‌ اینجا

۲۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۲۴
ار کیده
اتفاقِ خوبِ امروز 
افتاد
صاف توی بغلم :)
۱۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۰۷
ار کیده

یکی از کارهای خوب زندگیم اینه که دلم برای پول نسوخت و اینا رو خریدم!

چند ساله، نشاط دفترامن!

پ.ن: آیدا جون فکر کنم به درد شمام خیلی بخوره :)

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۱
ار کیده