روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده
روزهای رنگی ارکیده

*عکس بالا، مثل حال و هوای خودمه. ممکنه لحظه ای عوض بشه حتی :))

آخرین مطالب

۲۶ مطلب با موضوع «خاکستری» ثبت شده است

۲۴ نظر ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۵۰
ار کیده

دلم میخواد برای بار چندم sprite away رو ببینم و گم شم توی دنیاش. یا یه سریال کره ای مسخره و اعتیادآور رو شروع کنم و چند روزی همه چیز تعطیل بشه. دلم میخواد پرده ها رو بکشم و تاریک کنم، غوطه بخورم توی تنهاییم. دلم میخواد یکی بیاد و همه ی فکرهامو بلند کنه، بگه بسه دیگه از اینجا به بعدش با من. دلم میخواست بزرگتر بودم...

+ ممنون از خانم دایناسور با آهنگ سحرآمیزش...

۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۱۷
ار کیده
پ.ن: ...
۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۰۶
ار کیده

هر روزم دریغ از دیروز...

رشته های تعلقم به اعتقادات قبلی، هر روز پاره تر از دیروز...

این چند رشته پایانی نازک که پاره شود، من میمانم و آزادی ِعجیب و مسخره ای که نمیدانم چکارش کنم. من میمانم و تعلقی که ندارم به هیچ کجای دنیا..


پ.ن: ببخشید اگر متناسب نیست با حال و هوایتان...

۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۱۴
ار کیده

خوب دیگه سوت پایان دید و بازدیدها زده میشه. حدود ۸ تا خونه رو نرفتیم، فکر نمیکنم سال دیگه هم بتونیم بریم. اکثرا هم بازدیدمون نیومدن...

اصلا حوصله مهمونی دیگه ندارم، خیلی خسته کننده بود. کاش میشد بگیم دیگه کسی هم نیاد. اصلا مهمونی بعد از ۱۲ چه معنی میده...!؟ :(

از همین تریبون اعلام میکنم، مهمانان عزیز از این روز به بعد پذیرای قدوم مبارک شما نیستیم! اصلام مهم نیست که آجیل و میوه، رو دستمون بمونه. ناراحتم نمیشیم که بازدیدمون نیومدین... نیاین دیگه... :(

۲۵ نظر ۱۲ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۵۵
ار کیده

از خود گذشتگی خیلی سخته... هرباری که موقعیتش پیش میاد میفهمم، چقدر هنوز درگیر خودمم...

یادته یکی از اولین سوالات توی خواستگاری این بود که، چقدر از خود گذشتگی داری؟ برات خیلی مهم بود، اما من برای این سوال اصلا آماده نبودم. گفتم، بستگی به موقعیتش داره... راستشو بخوای توی زندگیم تا قبل از تو، هیچ وقت از خودم نگذشته بودم؛ من یه نازپرورده بودم. تو بیشتر از قبل نازم رو میکشی، با تو خیلی لطیف تر از قبلم، اما چه میشود کرد که خیلی چیزا دست تو نیست. منم که این جور وقتا باید جبران کنم لطف های تو رو...

ببخش که دختر از خودگذشته ای نیستم... 

 

پ.ن: بخوانید با این موسیقی:

 

۱۰ نظر ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۴۱
ار کیده

چند هفته ی آخر، مهم ترین تمرینی را که یک دلقک باید انجام دهد، یعنی تمرین حرکات صورت را انجام نداده بودم. دلقکی که اساسا با حرکات صورتش باید تماشاگر را جذب کند، می بایستی سعی کند دائما عضلات صورتش را تمرین دهد. قبلا همیشه پیش از شروع تمرین، مدتی رو به روی آینه می ایستادم و در حالی که زبانم را از دهان خارج میکردم، خودم را از نزدیک نظاره می کردم تا احساس بیگانگی را از بین ببرم و به خودم نزدیک تر شوم... بعدها دست از این کار برداشتم و بدون اینکه از عمل خاصی کمک بگیرم، حدود نیم ساعت در روز به خودم مینگریستم و این کار را آنقدر ادامه میدادم که حضور خودم را نیز از یاد میبردم: از آنجایی که در من تمایلات خودستایی وجود ندارد، بار ها در زندگی ام چیزی نمانده بود که کارم به جنون بکشد.

بعد از انجام این تمرین ها خیلی راحت وجود خودم را فراموش میکردم، آینه را برمی گرداندم و اگر بعدا در طول روز به شکل تصادفی خودم را می دیدم، وحشت می کردم: آن کسی را که در آینه میدیدم، مردی غریبه در حمام و یا دستشویی منزل من بود، کسی که نمی دانستم آیا او موجودی جدی است یا مضحک، مردی با بینی دراز و صورتی بسان ارواح و آن وقت بود که از ترس تا آنجا که توان داشتم با سرعت پیش ماری می رفتم تا خودم را در چشمان او نظاره کنم، تا از واقعیت وجود خویش مطمئن شوم...

عقاید یک دلقک- هاینریش بل


پ.ن: همیشه حس کردم این مال منه... باید توی چشمای کسی نگاه کنم... همین حالا ...

۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۴۳
ار کیده

به جای چمن، توی بلوارها و کنار بزرگراه دیگه سنگ های رنگی‌ میریزن. درختای مناسب مناطق خشک توی دستور کار شهرداری قرار گرفته و دیگه خبری از کاشت درختای خیلی سبز و قشنگ‌ نیست.

بحران آب توی اصفهان، خیلی جدیه. توی ۵۰-۶۰ سال اخیر، امسال کم آب ترین سال آبیه...


پ.ن: اصفهان سرسبز، شهر زیبای من شاید تا ۲۰ سال آینده دیگه جای مناسبی برای زندگی نباشه. آب کمه و هوا آلوده...

۱۲ نظر ۱۳ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۱۲
ار کیده
عصبانیت شما چقدر طول می کشه؟ وقتی عصبانی میشید، چیکار می کنید؟
آب می خورید، تا 10 می شمارید یا مثلا اگه نشسته اید، بلند می شید و برعکس....؟
خب اگه اینا جواب میده، واقعا خوشبحالتون!

+ نزدیکه دو ماه که از ماجرای کارآموزی می گذره و هنوزم وقتی بهش فکر می کنم صورتم داغ میشه، حس بدی دارم نسبت به مهسا، سارا، عاطفه و مهتاب. از دکتر حسن پور حرصم میگیره. در واقع هیچ کدوم مقصر نیستند ولی همه به اونی که من به غایت می خواستم، رسیدند. من ناکام موندم توی چیزی که از ته ته دلم میخواستمش...
+ دیشب به پیشنهاد من، چهارتایی رفتیم تئاتر. سادگی کردم که به تئاتر اصفهان اعتماد کردم و رفتم نمایشی رو ببینم که چیزی ازش نشنیده بودم. افتضاح بود! به معنای واقعی کلمه! نه نمایشنامه ای داشت، نه بازیگر درست حسابی، سالن افتضاح، طراحی صحنه واقعا بد و چقدر گرون! از همون اول یه نگاه به ساعت می کردم، یه نگاه به مامان بابا، که توی این ترافیک این همه راه رو اومده بودن...
تو ماشین بروشورشون رو ریز ریز کردم! دلم میخواست بقیه شو می سوزندم، چقدر دلم سوخت که تو دفترچشون ننوشتم چقدر کارشون ناامید کننده بوده.... هنوزم عصبانیم!
+ امروز، سر این مسافرت دوباره حرصم در اومد و انگار همه ی عصبانیت های این چند وقت، فوران کرد! از همه ناراحت و شاکی ام!

آب سرد بخورم؟ تا 10 بشمارم؟ واقعا فکر می کنید توی این مورد جواب میده؟
۲ نظر ۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۳:۵۰
ار کیده

فکر نمی کنم هیچ کس مثل من برای یه فیلم مثل la la land گریه کرده باشه

لعنتی، نباید امروز میدیدمش... 

۸ نظر ۰۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۵
ار کیده