روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده
روزهای رنگی ارکیده

بشکن خود را که بت شکستن این است
بگذر ز خودی؛ ز قید رستن این است

در گوشه ی خاطر عزیزان جا کن
در مذهب ما، گوشه نشستن این است

آخرین مطالب

بیکار نشسته ام در صحن. بیکار از این نظر که نه دعایی میخوانم و نه نمازی، با کاغذ شکلاتی که خورده ام ور میروم. به چشمان پسربچه ی صف جلویی نگاه میکنم که انگار تمام اشک های دنیا در چشمش جمع شده، چشمانی که میتوان بارها عاشقش شد.

حال خوبی ست. بعد از سلام و احوال پرسی، دارم خبرها را یکی یکی برای آقا میاورم، خبر این که برای معلمی قبول نشدم و چقدر آرزویش برام شیرین بود. خبر نتایج کنکور دوستان بیان، که دلم از غصه شان تنگ است. از بچه برایش میگویم، که توی دلم خیلی چیزها عوض شده، دلم یک فرشته ی کوچولوی پسر میخواهد که‌ مادرش باشم. از این که دوباره قرار است دانشجو بشوم و این که در تب و تاب گرانی ها، خرید خانه ی خودمان چقدر میتواند خواسته ای غیرقابل پیش بینی باشد.

خبرهایم که تمام میشود، اذان میگویند...

 حال ِخوبی ست.

+‏نایب الزیاره همه دوستان هستم. :)

۹۷/۰۵/۱۱
ار کیده