روزهای رنگی ارکیده

من آن توام مرا به من باز مده
روزهای رنگی ارکیده

بشکن خود را که بت شکستن این است
بگذر ز خودی؛ ز قید رستن این است

در گوشه ی خاطر عزیزان جا کن
در مذهب ما، گوشه نشستن این است

آخرین مطالب

دیشب که طبق معمول دیر و بد خوابیدم، امیدوار بودم به خوابِ خوشِ صبح. صبح ولی گرم بود، از بیرون بوی گند فاضلاب میومد و نمیشد کولر زد. پنکه بیچاره هم پس هیچکدوم برنمیومد نه بوی گند و نه گرما. با اینحال چشمام گرم خواب شده بود که چند نقطه از دست و پام شروع کرد به خاریدن و بعدشم اندازه یه گیلاس اومد بالا. منِ ملتمس خواب، گرما دیده و بوی گند کشیده، انصاف بود حالا از ترس تو! پتو بکشم روم و بخوابم؟

خلاصه که یکم به خودم پیچیدم و خوابم میومد و آخر نشد! بلند شدم. داشتم موهامو شونه میکردم که دیدم بح! حجمش دو برابر شده و اینقدر خورده که حال نداره بال هاشو تکون بده، روی میز آرایش چپکی نشسته بود. گفتم بذار به مرگ طبیعی بمیره، دستمو به خون خودم آلوده نکنم :|

ولی اگه یکم خودداری میکرد، هم اون الان کیفش همچنان کوک بود هم من، مثل جوجه ها اینور و اونور چرت نمیزدم.

پشه! بی رحمی، باش ولی خوددار باش حداقل :|

۹۷/۰۴/۳۱
ار کیده

نظرات  (۱۵)

تو شهرتون پشه ندیدم ...
اون یکی محض خواب به سر شدن شما حکم داشته؟!
خودکنترلی هم چیز خوبیست!:))
پاسخ:
مثل شهرهای شمالی نیست ولی داره!
امسال خیلی زیادتر بود، شاید به خاطر گرمی هوا، خشکی رودخونه و پساب و ... بیشتر شدن.
این یکی که امروز خصوصا ماموریت  بی خوابی منو داشت! خورد و مرد :دی

+ بسی لازم :))
خواستم بگم بیرون خوابیدن و استفاده از پشه بندم گزینه خوبیه دیدم بوی فاضلاب همی آید (:
پاسخ:
:))
من به گزینه پشه بند توی اتاق فکر میکنم. :))
۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۱۹ علیرضا آهنی
:/
پاسخ:
سنگین بود؟ :دی
۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۲۲ علیرضا آهنی
خدارو شکر توی اینجا پشه نیست 
+ شیرازی هستین‌ ایا ؟
پاسخ:
چه خوب! خوش شانسین شما :)
نوپس، اصفهان :)
۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۲۷ علیرضا آهنی
Yes
هوا خوبه ؟
پاسخ:
نه گرمه :))
۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۳۳ علیرضا آهنی
دنبال شدی :) نیاز نیست دنبال کنی :)
پاسخ:
:)
والا پشه های ما بی آزارند :/
پاسخ:
پشه بی آزار هم مگه داریم؟
نمیگزن؟
۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۵۲ آقای سر به هوا :)
گوشه پشه ها کر یه چند وقتیه نیامدن سراغم

پاسخ:
الحمدلله :))
شایدم من گوشتم تلخ باشه که دور و برم نمیان 😁
پاسخ:
در کل خوشا به سعادتتون :دی
ببین. من دیشب جای تو بودم بغض می‌کردم :| گرما و پشّه و بوی گند و خواب‌آلودگی؟ چطور دووم آوردی؟ آیا تو دخترِ روزای سختی؟
*من عاشق عنوانتم :))))))
پاسخ:
صبح در واقع :))
خیلی سخت بود نیلی، خیلی سخت! :بغض :دی

*دیدی که فیلمشو؟ من عاشق این بچه ام :)))
الان نگا کردم دیدم نوشتی صبح :| چِشام باقلا تُرنیده الی :| [لازم بود از لهجه‌م استفاده کنم]
*عاشقشم اصن :)
پاسخ:
:)))
ترنیده... کاش یبار با لهجه خودت ویس بذاری. حظ کنیم ^-^

+ گوگولی، آمده بود، پشّه! :))
۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۵:۴۷ چارلی ‌‌‌
یعنی به هم‌خونِ خودتون هم رحم نمیکنید؟ :)))
پاسخ:
:))
لهنتی رو نکشتم دیگه :))
من بودم حتما می کشتمش حتما! 
انصافا خیلی بی رحم بوده :\ 
سلام :) صبح بخیر 
پاسخ:
سلام سلام :)
صبح شمام بخیر ^-^

دستم کثیف میشد و به هرحال داشت میمرد :))
یه درسی داشتیم توی ادبیات دبیرستان
جان بخشی به اشیاء
توی این پست هم جان بخشی بود هم جان گیری
پاسخ:
:))))
باور کنین نکشتمش! به مرگ طبیعی مرد :دی
:)
پاسخ:
(:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی