(: روزهای رنگی من

من آن توام مرا به من باز مده
(: روزهای رنگی من

بشکن خود را که بت شکستن این است
بگذر ز خودی؛ ز قید رستن این است

در گوشه ی خاطر عزیزان جا کن
در مذهب ما، گوشه نشستن این است

آخرین مطالب

با خودم میگویم "آزادم". چشم هایم را میبندم و سخت و عمیق به فکر فرو میروم که چقدر آزادم، اما واقعا از معنای آن سر در نمی آورم.  فقط میدانم تنهای تنها هستم. تنها در مکانی ناآشنا، مثل کاشف یکه ای که پرگار و نقشه اش گم شده باشد‌. میخواستم همین جوری آزاد باشم؟ نمیدانم و دیگر فکرش را رها میکنم.

کافکا در کرانه- هاروکی موراکامی

۹۷/۰۲/۳۰
ار کیده

نظرات  (۸)

۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۰۶ آقای سر به هوا :)
:/
پاسخ:
چرا؟
:)
پاسخ:
:))
۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۱۵ آقای سر به هوا :)
خب هیچی از متن نفهمیدم!


پاسخ:
یه تکه ای از کتاب بود که برام جلب توجه کرد حین خوندن...
کافکا پسریه که فرار میکنه از خونه و بعد داره اینو با خودش میگه
آزادی و تنهایی...
آزادی ات مبارک ...
پاسخ:
من؟!
این فقط یه نقل قول بود جناب!
میگن هاروکی موراکامی نویسنده محشریه
من که نخوندم اما تو لیستم از نوشته هاش زیاد دارم که باید بخونم:)
پاسخ:
نویسنده مورد علاقه منه :)
فرار میکنه بعدش چی میشه؟!
پاسخ:
دیگه بخونین کتاب رو دیگه :دی
+خودمم اولاشم :)
بخون برامون تعریف کن:)
پاسخ:
کتاب قشنگیه ، میذارم خودتون بخونید :دی
چشب 
پاسخ:
:))
آورین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی